تبليغاتX
soha _best girle

soha _best girle

اشک هایم...

کاش اشکهایم کمی از صبوریی خودم را داشتند...

کاش قلبم یه ذره از طاقت مرا داشت...

کاش دنیا کمی به فکر ما بود...

کاش فاصله ها بر عکس دلتنگی بود...

هر چه دلتنگی بیشتر میشد فاصله ها کمتر...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط soha |


و خداوند شب را مایه ی اسایش قرار داد...

        

و خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم.


ولی ای کاش شب من فردایی نداشت!


 که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط soha |


عاقبت دنیا

                
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط soha |


گاهی جریان زندگی سخت است

گاهی جریان زندگی، آنقدر سخت می شود که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن از او می گذرد...
گاهی زمان، آنقدر سخت می گذرد، که نه دلداری، دردی را دوا می کند و نه صبر...
گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود...
گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی، طوری که دیگر راه گریزی نیست...

می دانم، آنقدر زندگی برایت سخت می شود که تنها، فکر نیستن آرامت می کند، فکر مردن...

ولی یک چیز را خوب می دانم، خداوند زمانی به فریادمان می رسد، که حتی در خیالمان هم تصور نمی کنیم،
فقط باید بخواهیم... با تمام وجود...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط soha |


بهشت من همینجاس

                               
                                                 
خدایا! دگر، بهشتت را نمی خواهم!
                                بهشت من، همین جاست!
                                                      به زیر قدم های
مادرم...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط soha |


امید به بخشش

                        شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...
ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط soha |


تنهایی

           

تنها، تنهایی عامل نا امیدیست،
تنها، خستگی روح، عامل کناره گیریست،
و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است...
 پس
دنبال کسی باش که شادی را در دلت جریان بیندازد، دردهایت را بفهمد و تو را درک کند...
دنبال کسی نباش که همیشه امیدت را نا امید کند، همیشه تو را به سخره بگیرد و از همه بدتر غرورت را زیر پا له کند...

حواست باشد، حواست باشد که بازی زمانه، گرفتار اندوهت نکند...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط soha |


هرگز از محبت کردن دریغ نکن

     
 
تا میتوانی به همه محبت کن

        و هرگز از محبت کردن دریغ مکن

                      شاید
کسی باشد در این دنیا
 
 
                             که جانش وابسته است
،
به محبت تو.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط soha |


راهی اسمانم کن




خدایا دستانم را هر چه بالا می آورم به آسمان نمی رسد

 تو که می توانی;

 دستان ناتوانم را بگیر و راهی آسمانم کن...!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط soha |


چشم هایم همراه تو خواهند ماند

 

اگر بروی چشمانم دیگر سوی دیدن ندارند...

بعد از تو، آسمان چشمانم همیشه بارانیست.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط soha |


فقط او لایق وابستگی است

                                       

آنچه نباید وابستگی نشاید، هیچ كس لایق وابستگی نیست جز او و اگر به غیر او وابسته شدیم مجازاتش جهنم جدائیست چرا كه خود را از برای ما نمی خواهد كس، ما را همه از برای خود می خواهند. فقط اوست كه ما را برای خودمان می خواهد با او باید همواره آشتی بود و در قهر و آشتی همواره او را دوست داشت و در قهرو آشتی از او جدا نشد.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط soha |


گذر زمان..

              

خدایا! این روزها زمان چقدر تند برایم می گذرد

نمی دانم!

 خوشی هایم فراوان است یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط soha |


دلیل تنهایی را دانستم

         

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
 
دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط soha |


زندگی در یک نگاه

زندگی یعنی یک نگاه ساده

تنها چند خاطره..
و
تنها چند لحظه...

زندگی یعنی همین، نگاهی به یک عکس ساده.

 
         


حال، با این وجود زندگی خود را چگونه خواهیم گذراند؟

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط soha |


چقدر بزرگ شده است...

        
پسرک گرسنه اش است، به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند...
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد...

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه ام بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط soha |


فاصله...

               

در سرزمینی زندگی می کنم
که مردمانش همه، شکایت دارند از تنهایی
ولی نمی دانم!
پس;
دلیل این فاصله ها در چیست؟!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط soha |


من خدا را دارم..

         
خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط soha |


عشق....

                           

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط soha |


گریه کن...!



چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرحم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...

                            نمی دانم چه باید گفت
                                       ولی
            تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط soha |


یادم باشه...!!!

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط soha |


نگاه کردن به دختر نامحرم اصلا جایز نیست

مگر اینکه

.

.

.

.لامصب خیلی خوشگل باشه!!








+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط soha |


چسفیلیا!!!

نمیدونم میخواد عضو شه یا نه!عموووووووووووووو میخوای عضو شی یا نه!الو.............؟صدام و  داری؟؟؟؟؟؟؟؟عجب ها!بابا بیا تو نظرات بگو بهتره!!!اره اره با خودتم شک نکن!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط soha |


چسفیلیا!!!

3 عضو دیگه:نگار.حسین و کوثر!بعدا اطلاعات بیشتری از این بچه ها میزارم!به افتخارشون!هورااااااااااااااا!هیپ پیپ هووووووووورا!تو هم بیا عضو شو!با حاله به جون تو!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط soha |


چسفیلیا!!!

حسن هم چسفیلی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هووووووووووووووووووراااااااااااااا!به افتخارش!دستتتتتتت دستت

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط soha |


عشق چسفیلیا!!!!!!!!!!!!

از چسفیل خوشت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/انجمن داره میخوای بشرکتی نظر بده تا بت بگم چبکار کنی!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط soha |


چسفیل!!!

چسفیل تو دستشویی خوابش میبره تا بیدار میشه میگه:من کیم؟اینجا کجاست؟؟کی منو ریده؟؟؟

                                                .........................................

چسفیل میره ازمایشگاه با دکتر اونجا دعواش میشه میگه اقا اصلن انم و بدید برم!!!!!!!!!!

                                                 ........................................

چسفیل روان شناس میشه ثابت میکنه کی یکی از عوامل طلاق ازدواج است!!!!!!!

                                                 ......................................

چسفیل از طبقهی 10 یه ساختمون میفته بهش میگن اقا چی شد میگه :والا من خودمم تازه رسیدم!!!!!!

                                                .........................................


+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط soha |


چسفیل!!!

به چسفیل میگن باباتو بیشتر دوس داری یا مامانتو!میگه:مامانتو!!

                                         ...................................................

چسفیل بعد از 30 سال کچل بودن میره مو میکاره از شانسش فرداش تو قرعه کشی حج واجب برنده میشه!

                                        ......................................................

در پی کاهش خنده در یکی از مناطق جهان مسوولین تصمیم به وارد کردن چسقیل کردند!!!

                                         ...................................................

یه روز چسفیل میره بانک میگه اقا کل موجودی منو بدین!اقا میده بعد چسفیل میشمارتشون بعد میده به بانکدار بعد میگه اقا درسته بزار سر جاش!!!

                                            .............................................

چسفیل یه دختر خوشکل تو خیابون دید بعد بهش گفت ببخشید خانم شما رو مادرتون زاییده؟دختره گفت:اره مگه شما رو مادرتون نزاییده!چسفیل گفت:چرا ولی در مقابل مادر شما ریده!

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط soha |


چسافل!!!

بلیس جلوی چسافل و میگیره!میگه:کارت ماشین.گواهی نامه.بیمه!چسافلل میگه:چه کار کنم؟جمله بسازم؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط soha |


عشق!!!

عشق مانند جنگ است.اسان شروع میشود و سخت بایان میبذیرد!!!!

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط soha |


دیوارها!!!

حرفی برای گفتن اگر بود....دیوارها سکوت نمیکردند!!!!هه

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط soha |